💗🤍
اسم داستان: عشق دیرینه💗
روزی که لوسین به دنیا امد بهترین روز لیلیث و لوسیفر بود ولی در روزهایی که لوسین داشت بزرگ میشد لیلیث و لوسیفر بیشتر از قبل از او متنفر میشدند اونا میگفتند که او احمق است لوسین
یک برادر داشت که 20 سال از او بزرگتر بزرگتر بود به نام لئوناس لئوناس خیلی ازار میداد لوسین داخل اتاق داشت بازی میکرد که یهو لئو امد و گفت:
لئو: لوسینننننن عکسای من کجان؟
لوسین: م.. من...ن. نمیدونم
لئو گفت که میدونم کار تو هست بعد از اتاق رفت بیرون.............
روزی که لوسین به دنیا امد بهترین روز لیلیث و لوسیفر بود ولی در روزهایی که لوسین داشت بزرگ میشد لیلیث و لوسیفر بیشتر از قبل از او متنفر میشدند اونا میگفتند که او احمق است لوسین
یک برادر داشت که 20 سال از او بزرگتر بزرگتر بود به نام لئوناس لئوناس خیلی ازار میداد لوسین داخل اتاق داشت بازی میکرد که یهو لئو امد و گفت:
لئو: لوسینننننن عکسای من کجان؟
لوسین: م.. من...ن. نمیدونم
لئو گفت که میدونم کار تو هست بعد از اتاق رفت بیرون.............
- ۹۲
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط